چشمان مان؛دل مان؛گوش مان؛انگار به همه چیز عادت کرده اند!عشق بوی کهنگی گرفته است...!نگاه هایمان کهنه شده اند...!به ارث رسیده اند!بار دیگر باید چشم گشود و متولد شد...!نگاهی تازه زیستنی تازه...!نگاهی به زلالی آب و به وسعت عشق.به رنگ آبی آسمان...به زیبایی ترنم پرندکان و هم نوا با حضرت دوست...بایدت نگاهی تازه...که تازه کند هستی ات را...که رهایی بخشدت...تا که پرواز را به یاد آوری...و نور شوی...همه نور...و سکوت...............
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم: اگر کاری که عشق با من کرد با تو می کرد چند روز دوام می آوردی؟!!
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت
یادمان باشد اگر بر فراز دلمان پرواز نکنیم وسعت مهرورزی را باور نخواهیم کرد و زمانی که گذشته را رها نمی کنیم و خود را به آغوش سرد تکرار می سپاریم. اگر نگاه مهربانی نداشته باشیم ناچاریم نهال تنهایی مان را با ریزش اشک هایمان آبیاری کنیم و این درد پنهانی را با آسیب های آشکاری که به دیگران وارد می کنیم توجیه می کنیم. یادمان باشد استفاده از فرصت ها دلی نترس و قلبی عاشق می خواهد و نتیجه ی این آزمون رشد و سرآغازی نو خواهد بود که در جست و جوی آن فقط به مسیر خود چشم دوختیم و نه به راه دیگران... اگر قلبت را نگشایی اگر سکوت را به کلام مهر آمیز؛و سکون را به حرکت در راه عشق ترجیح می دهی؛رویا هایت را در گذشته جا خواهی گذاشت و روا نیست که آرزوهای تو با آه و افسوس دمساز شوند. پس رها شو.......
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت
گفتی که:
"چو خورشید٬ زنم سوی تو پر٬
چون ماه ٬ شبی می کشم از پنجره سر !"
اندوه٬ که خورشید شدی٬
تنگ غروب!
افسوس٬
که مهتاب شدی٬
وقت سحر!
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 1:7 موضوع | لینک ثابت
آیینه ها دچار فراموشی اند
و نام تو
ورد زبان کوچه خاموشی
امشب
تکلیف پنجره
بی چشمهای باز تو روشن نیست!.
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها
- که سر به صخره گذارد٬
غریبی و پاکی
ترا ٬ ز وحشت توفان ٬ به سینه می فشرم
عجب سعادت غمناکی!
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 0:43 موضوع | لینک ثابت
دوست داشتن مثل بازی با الاکلنگ می مونه که عاشق تر همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.....
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند
همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت
خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه......
کاشــــــــــکي که بارون بزنه
به سـقف و ايوون بزنه
کاشــــــــــکي دلم پر بگيره
شادي رو از سر بگيره
کاش دوبـــــــاره بارون بياد
رو تن ياس و نسترن
کاشــــــــکي بوي خدا بياد
تو کوچه و تو باغ من
کاش دوبـــــاره بارون بياد
اشک خدا رو ببوسم!
تا که دلــــــــــــم جون بگيره
از غم دنيــــــــــــــا.... نپوسم
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت
می گن خدا بهترین نعمتشو به بهترین بنده اش میده......ولی من که بهترین بنده اش نبودم...پس چرا تو رو به من داده؟؟؟؟!!!!
نوشته شده توسط هما در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 1:5 موضوع | لینک ثابت
آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند.
این مساله رو انشتین طرح کرده و گفته 98 درصد مردم دنیا قادر به حل اون نیستند. ممکنه ظاهر مساله خسته کننده باشه ولی در باطن نیست.
و اما مساله:
1- در یک خیابون 5 خونه وجود داره که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدن.
2- تو هر خونه یه نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکنه.
3- هر کدوم از 5 صابخونه یه نوشیدنی متفاوت, یه مارک سیگار متفاوت دوست داره و یه حیوون متفاوت تو خونه نگهداری میکنه
سوال اینه که کی تو خونه ماهی نگهداری میکنه؟
راهنمایی:
1- انگلیسه خونه اش قرمزه
2- سوئدیه تو خونه سگ نگه میداره
3- دانمارکیه چای دوست داره
4- خونه سبز رنگ سمت چپ خونه سفیده
5- صاحب خونه ی سبز رنگ قهوه دوست داره
6- کسی که سیگار پالمال میکشه پرنده نگهداری میکنه
7- صاحب خونه زرد رنگ سیگار دانهیل میکشه
8- مردی که تو خونه وسطی زندگی میکنه شیر دوست داره از نوشیدنی ها(نه حیوونا)
9- نروژیه تو اولین خونه زندگی میکنه
10- مردی که بلندز میکشه همسایه اونیه که گربه نگهداری میکنه
11- مردی که اسب نگهداری میکنه همسایه مردیه که دانهیل میکشه
12- مردی که بلو مستر میکشه آبجو دوست داره(ببخشید ماءالشعیر)
13- آلمانیه سیگار پرنس میکشه
14- نروژیه همسایه اونیه که خونه اش آبیه
15- مردی که بلندز میکشه همسایه ای داره که آب دوست داره بین نوشیدنیها
حالا نگین زمان انیشتین این سیگارها نبوده. لابد یه بدبختی اومده به جای ایکس و ایگرگ این چیزها رو گذاشته که مساله طبیعی تر بشه.
آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟
من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید
من که خودم تونستم حلش کنم و به خودم افتخار می کنم که جزء اون ۲٪ هستم.
شما یه کم روش فکر کنید اگه نتونستین من با کمال میل حاظرم جوابمو در اختیارتون بذارم
جوابشو واستون گذاشتم تو ادامه ی مطلب![]()
نوشته شده توسط هما در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
عيد
ماهي قرمز تنگ
سيب قرمز سفره
شمع روشن جلوي اينه
اعلام سال نو
بهاري نو -رنگي نو- حالي نو - زندگي نو
و زيبايي هميشگي بهار تا ابديت
" بهار هميشه سبزتان مبارک"

نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:10 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط هما در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:8 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:6 موضوع | لینک ثابت
سکو ت همه جا را فرا گرفته , قلب نمي زند ديگر تپشی ندارد
در اين سکوت به روزهای گذشته می انديشم .
به قلبم می انديشم به قلبی که روزی جايگاه عشقت بود و اکنون جايگاه غم است.
مرا با سرود غم اشنا کردی ,دلم را خون , ديده ام را گريان و وجودم را خسته تر از خستگان کردی.
حال رفته ای بازگشتت را نمی خواهم .
اينک که برگی جدا از شاخه و تو شاخه ای خشک و بی برگ روزهايت را با اندوه میگذرانی در هراسم که اين اندوه نيز از دستت گلايه کند

نوشته شده توسط هما در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 14:3 موضوع | لینک ثابت
کاش اي دوست تو ميدانستي،
سفره ي من خاليست
از محبت...
از عشق...
و در اين خانه ي سرد، پشت اين پنجره ها، دل من زندانيست.
و نگاهم هر روز، روي ديوار بلندي ميان من و توست
مي شمارد با خويش روزهايي را که،
بي تو سر کرد صبور...
بي تو پژمرد در اين تنهايي...
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت
کاش مي شد ياد بگيريم دل کسي رو نشکنيم ...
کاش مي شد ياد بگيريم در مقابل کارهامون براي ديگرون منت نزاريم ...
کاش مي شد ياد بگيريم صادق باشيم ...
کاش مي شد بچگانه رفتار نمي کرديم و عاقل مي بوديم ...
کاش مي شد دنياي قشنگ مون رو با يه نسيم کوچولو خراب نمي کرديم ...
کاش مي شد يه ذره از غرور و خودخواهيمون کم مي کرديم ...
کاش مي شد ، که اگه مي شد نه من تو رو ، و نه تو منو از هم نمي رنجونديم ...
کاش مي شد ...

نوشته شده توسط هما در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت
عشق را به خاطرِ
نرسیدن ،
وفادار بودن ،
تنها بودن و
همیشه بودنش دوست بدار
نوشته شده توسط هما در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هما در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هما در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
یه متن لاویه قشنگ ![]()
My love
There’s only you in my life
The only thing that’s bright
My first love
You’re every breath that I take
You’re every step I make
And I
I want to share
All my love with you
No one else will do
And your eyes
Your eyes, your eyes
They tell me how much you care
Ooh yes, you will always be
My endless love
Two hearts
Two hearts that beat as one
Our lives have just begun
Forever
I’ll hold you close in my arms
I can’t resist your charms
You mean the world to me
Oh
I know
I’ve found in you
My endless love
And, yes
You’ll be the only one
’cause no one can deny
This love I have inside
And I’ll give it all to you
My love
My love, my love
My endless love
نوشته شده توسط هما در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY